رونق کسب و کار با شناسایی بازار هدف

خانه - تجاری - رونق کسب و کار با شناسایی بازار هدف

دسته بندیها

آخرین مطالب

رونق کسب و کار با شناسایی بازار هدف

target-market
  • توسط: آیتا کامپیوتر
  • تاریخ: فروردین 25, 1398
  • نظرات: 0
  • دسته بندی:

 چگونه می توان بازار هدف را شناسایی کرد؟

بازارهای نادرست می‌تواند تصمیم‌گیری ها استراتزی ها و قیمتهای نادرست را همراه داشته و درنهایت منجرب به شکست کسب و کار گردند. اولین چیزی که لازم است اصلاح محصول است. بشیوه ایکه با تغییر نیاز بازار هدف، محصول هم تغییر نماید. و باید در این امر متخصص گردید تا بتوانید این تغییرات را پیش بینی نموده و قبل از دست دادن مشتریان خود ،آنها را با تغییرات منطبق نمایید.

بازار هدف کوچک سبب میگردد تا شما در تغییرات، ریزش کمتری داشته باشید. شما باید افرادی که محصولاتتان را به دلایل زیر خریداری می کنند را درک نمایید:

  • برای تامین نیازهای اساسی
  • برای حل مشکلات
  • برای ایجاد حس خوب

محصول یا خدمت شما می‌تواند همه دسته های بالا را در برگیرد اما بهترست تک به تک آنها را بررسی کنید مثالا ابتدا به ایجاد یک حس خوب پرداخته و به سرویس‌دهی به افراد خارج از شهر یا حتی خارج از کشور بپردازید و به دنبال این باشد که چگونه می‌توانید با محصول خود یک حس خوب برای مشتری ایجاد کنید؟!

کسب و کار

مشخص نمودن نقطه صفر در بازار هدف

گام بعد در ایجاد یک استراتژی بازاریابی موثر تعیین نقطه شروع با استفاده از تقسیم‌بندی بازار می باشد. ابتدا باید مشخص کنید که محصولتان بین المللی است یا ملی؟

شما باید جامعه هدفی را با تعداد مشخص افراد در نظر گرفته و برای تعیین بازار هدف خود از تقسیم‌بندی‌های بازار استفاده نمایید:

رده سنی (کودکا، نوجوان، جوان ، میان سال و پیر) ، جنسیت(مرد یا زن) ، تحصیلات ، درآمد ( کم، متوسط، زیاد) ،وضعیت تاهل، قومیت‌ها و زمینه‌های مذهبی ، چرخه زندگی خانواده (تازه ازدواج کرده، ۱۰ سال ازدواج، ۲۰ سال ازدواج، فرزند دار یا بدون فرزند) و ….که این اطلاعات را باید به دست آورید.

مرحله بعد تقسیم بازار به ویژگی‌های روان شناختی و اجتماعی:

شیوه زندگی: محافظه کار، هیجان انگیز، سنتی، مد روز، افتصادی

کلاس اجتماعی: پایین، متوسط، بالا

فعالیت‌ها: ورزش، خرید، مطالعه کتاب

نگرش‌ها و باورها: دوست‌دار محیط زیست

kasbokar

5 سوال جهت شناخت بازار

۱. مشتریان شما و مشتریان بالقوه‌ی شما چه کسانی هستند؟

برای اینکه بتوان از «آدم‌ها» به بخش‌بندی دقیق‌تری از مشتریان بالقوه‌ رسید باید پروفایلی از پایگاه مشتریان هدف خود بسازید. تا جایی که امکان دارد اطلاعات بیشتر و جزئی‌تری در این پروفایل  وارد کنید. این کار کمک می‌کند تا مشتریان فعلی و مشتریان بالقوه‌ی خود را بشناسید.

۲. چه چیز به پایگاه مشتریان هدف شما انگیزه می‌بخشد؟

چه چیز به اعضای پایگاه مشتریان شما برای خرید محصولات‌تان انگیزه می‌دهد؟ شاید برخی از شما بگویید: «خب نویسنده‌ی عزیز اگر این را می‌دانستم که نیازی به خواندن این لیست احمقانه نداشتم.» درست است اما بین دانستن اینکه چه چیز مشتری را به خرید وادار می‌کند و دانستن اینکه چه وقت او در آن شرایط خاص قرار می‌گیرد هم تفاوت وجود دارد.

آنچه انگیزه‌ی پایگاه خریداران هدف شما را تحریک می‌کند چیست؟ محصولات و خدمات شما کدام نیازهای آنها را و در کدام مقطع از زندگی‌شان برطرف خواهد کرد؟ رخ دادن کدام شرایط بیرونی برای فروش محصولات‌تان ضروری است؟ وقتی شرایط پیدایش آن نیاز فراهم باشد چطور می‌توانید برای ارائه‌ی محصول و خدمات‌تان در کنار مشتریان بالقوه‌ی خود حضور داشته باشید؟

۳. روال خرید مشتریان شما چیست؟ تکراری، ثابت‌ یا‌ یک‌مرتبه‌ای‌؟

آیا خدمات دنباله‌داری را به مشتری ارائه می‌کنید؟ آیا برای دریافت پول خدماتی که ارائه می‌کنید مدل بازگشت تکرارشونده‌ای‌ دارید، مثلا ماهی‌ یک بار در ازای خدمات تلفن همراه‌ یا‌ یک نرم‌افزار پول می‌گیرید؟ آیا برنامه دارید که هر سال آخرین نسخه از محصول و خدمات خود را (مثلا نسخه‌ی ۱.۰ و بعد ۲.۰ و به همین منوال) به مشتریان هدف‌تان بفروشید؟ آیا محصول شما از نوعی است که هر ۳۰ سال یک‌ بار کسی به آن نیاز پیدا می‌کند؟ (مانند‌ سقف خانه‌ی جدید‌ یا عایق کف پوش).

دانستن اینکه هر چند وقت‌ یک بار قرار است مشتری از شما خرید کند سه موضوع مهم را برا‌ی‌تان مشخص می‌کند. اول اینکه تخمینی از تعداد مشتری‌هایی به شما می‌دهد که با این تعداد می‌توانید به اهداف مالی‌تان دست پیدا کنید. دوم اینکه به شما می‌گوید چه مقدار موجودی کالا باید در دسترس داشته باشید و سوم اینکه چه مقدار پول برای هزینه‌های بازاریابی باید در نظر بگیرید.

۴. رشد مشتریان شما از کجا ناشی خواهد شد؟

اگر فکر می‌کنید با فروش به دوست و آشنا درآمدتان در طول زمان روند فعلی را طی خواهد کرد، پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر به این مسئله فکر کنید. بر حسب اینکه چه کسب‌و‌کاری را قرار است راه بیاندازید، به جریان ثابتی از ورود مشتریان جدید نیاز دارید و این ‌یعنی باید بفهمید از کجا می‌توانید این مشتریان تازه را پیدا کنید. با کمی‌ فکر و جستجو می‌توانید فواید برنامه‌ی کسب‌و‌کاری را که حول پاسخ به سوالات زیر می‌چرخد دِرو کنید:

آیا قصد دارید برای دیده شدن بر ارجاعات مشتریان خود به دیگران تکیه کنید‌ یا قصد اجرای یک کمپین کامل بازاریابی را در سر می‌پرورید؟ جمعیت ناحیه‌ی مرتبط با کسب‌و‌کار شما چقدر است؟ آیا این میزان جمعیت می‌تواند برای رشد کسب‌و‌کارتان شما را حمایت کند؟ اگر نه، برای دنبال کردن اهداف رشد خود به کجاها سر خواهید زد؟ آیا ممکن است‌ ایده‌های کسب‌و‌کار شما تنها برای آینده‌ای‌ نزدیک خوب باشند و در گذر زمانی مثلا ۳ ساله، سوخت شوند؟

۵. خودتان را چطور متمایز می‌کنید؟

قصد دارید به کمک چه استراتژی‌ای‌ رقابت کنید؟ رقابت بر سر کاهش هزینه‌ها‌ یا رقابت بر سر ارزش بالاتر محصول‌تان؟ شاید هم‌ به ترکیبی از این دو فکر می‌کنید. حتی اگر یگانه کسب‌و‌کار موجود در زمینه‌ی محصول و خدمات فعلی‌تان بودید، خیلی طول نمی‌کشید که سروکله‌ی رقیبی پیدا می‌شد. در‌ یک اقتصاد آزاد، از‌ یک ‌ایده‌ی خوب به سرعت کپی‌برداری می‌شود و این‌ یعنی در بازار و برای اولین ارائه‌دهنده بودن همیشه رقابت وجود دارد.

اشتراک گذاری

دیدگاه خود را بنویسید